على محمدى خراسانى
66
شرح منطق مظفر (فارسى)
وامىدارد كه در اطراف الفاظ به مقدار ضرورت گفتگو كند . نياز اوّل : الفاظ و كلمات مدار افاده و استفاده هستند . مىدانيم كه راههاى تفاهم و انتقال افكار و انديشهها به ديگران در ميان انسانها فراوان است : 1 . از راه اشراقات ممكن است ولى همگانى نيست و افلاطونى بايد تا در آتن با سكوت و اشراق معلوماتى را به ديگران منتقل كند . 2 . راه ديگر اينكه با اشاره چشم ، ابرو ، سرودست حقيقتى را به ديگرى بفهمانيم اين راه نيز عموميت نداشته و مخصوص محسوسات است و محدود هم هست . 3 . از راه كتابت و نوشتن مقاصد كه اين نيز براى عموم سودمند نيست . 4 . از راه احضار موجود خارجى كه اين نيز نشدنى است . 5 . از راه گفتار كه آسانترين راه براى تفاهم و افاده مقاصد به ديگران و استفاده مرادات ديگران همين راه مكالمه است . شخص منطقى هم اگر بخواهد مرادات خود را به ديگران برساند بايد از الفاظ استفاده كند . و فيلسوفى كه درصدد تعريف يا استدلال بر مىآيد بدون الفاظ بهندرت مىتواند مقاصد خويش را القاء نمايد پس او نيز به الفاظ نياز دارد . و از آنجا كه الفاظ مرتب در حال تغييرند و بعض الفاظ منقول ، بعضى مشترك لفظى ، بعضى مجمل ، بعضى مشترك معنوى ، برخى ديگر مترادف و متباين و كلى متواطى و مشكك هستند . ازاينرو نيازمند شناسايى اين امور هستيم تا در مقام تعريف از مجملگويى و در مقام استدلال از حدّ وسطى كه مشترك لفظى است بپرهيزيم ، و حد وسط را در صغرى به معنايى و در كبرى به معناى ديگر نياوريم ، البته منطقى مثل نحوى و صرفى نيست كه روى الفاظ و قواعد دستورى يك لغت خاصى ( مثل لغت عرب ) بحث كند ، بلكه بحث از الفاظ در منطق يك بحث عام است . يعنى از آنجا كه منطق علم كلى است و منحصر به قومى نيست مباحث الفاظ آن هم كلى است مثل بحث از مشترك لفظى ، ترادف ، تباين و تقابل كه در هر لغتى موجود است . آرى گاهى نياز به بحثهاى مربوط به لغت خاص پيدا مىشود في المثل منطقى عرب زبان در مقام بحث از سور موجبه كليه اين بحث را مطرح مىكند كه آيا « الف و لام » مفيد عموم و استغراق هست و سور موجبه كليه مىتواند باشد يا خير ؟ « ليس كلّما » سور سالبه كليه هست يا نه ؟ كلّ و اخوات آن مفيد عموم هستند يا نه ؟ كان و اخوات آن از ادوات و حروفند يا از افعال ؟ كه اين بحثهاى خاص به لغت عرب هم در راستاى كمك به